محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6168

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خير و تكيه گاهى مجاهد با دشمن دين ، بهره ور خواهد كرد . مضمون نامهء امير مؤمنان را كه پيش از اين به نزد شما رسيده دانسته‌ايد كه آن گروه وابستگان ترك كه از راه پروردگار خويش گمراه شده‌اند و از حفاظ دين خويش برون شده‌اند و نعمتهاى خدا و نعمتهاى خليفه را منكر شده‌اند و از جماعت امت كه خداى نظام آن را با خلافت وى به هم پيوسته برون شده‌اند و مىخواسته‌اند اتفاق موجود را پراكنده كنند و بيعت وى را بشكنند و بند اسلام را از گردن خويش بردارند ، به يارى نوجوان معروف به ابو عبد الله پسر متوكل پرداخته‌اند كه وى از پس آمدن امير مؤمنان به مدينة السلام در محل قدرت وى و مجتمع ياران و ابناى ياران نياكانش اقامت داشته بود ، امير مؤمنان با خيانتشان مقابله كرد و آن را بر تأنى در كارشان مرجح داشت . ( 299 « سپس اين پيمان شكنان گروهى از تركان و مغربيان را با گروهى از مردم گمراه فته جو كه به گروهشان درشده بودند فراهم آوردند و آن شهره به ابو احمد پسر متوكل را سر خويش كردند ، آنگاه از جانب شرقى سوى مدينة السلام رهسپار شدند و سر كشى و لجاج آشكار كردند . امير مؤمنان در بارهء آنها تأنى آورد و فرصتشان داد تا در كار خويش بينديشند و دستور داد به آنها نامه نويسند و راه رشادشان بنمايند و بيعت پيشين را به يادشان آرند و حق خداى و خليفه را در بارهء بيعت به آنها بفهمانند تا بدانند كه اگر از بيعتى كه به اختيار ، كرده‌اند برون شوند از دين خداى برون مىشوند و از او و از پيمبرش برى مىشوند و مالها و زنانشان را بر خويشتن حرام مىكنند و پاى بندى به بيعت ، موجب سلامت دينهايشان است و بقاى نعمتهايشان و بر كنارى از بليات ، و منتهاى پيش امير مؤمنان را به يادشان آرند كه عطيه هاى معتبرشان داد و خواستنيهاى و الا بخشيد ، و مراتب بلند داد ، و در انجمنها تقدمشان داد . اما بجز لجاج و دورى و سركشى و اصرار نخواستند . « پس امير مؤمنان ، نيكخواه مؤمن و دوستدار خويش محمد بن عبد الله وابستهء